گوشه ای از شهامت و همبستگی مردم دلیر ایران در روزهای اخیر

12 مرداد ، تظاهرات روز تنفیذ، به نقل از سایت http://darvishpour.blogspot.com/:

حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصف‌ناپذير، بی‌رحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره می‌شود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم می‌گذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يک‌صدا فریاد می‌زند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پياده‌رو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین می‌اندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میان‌سال كه دهان‌بندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی می‌کرد او را به سمت پياده‌رو بکشاند تا از چنگ گاردی‌ها رهايی بيابد. یكی از گاردی‌های ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين می‌کَنَد و به داخل جوی آب پرت می‌كند.
زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان می‌كند. زنان و مردان دیگر به هم می‌گویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردی‌ها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان می‌كشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلت‌ها، دستانش را از پشت با دست‌بند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور می‌پرد و در پشت پسر جوان می‌نشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت می‌كند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره می‌كنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش می‌گردند.
از آن‌سوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب می‌آمدند و از دور نظاره‌گر فریادهای خشم‌آگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلت‌ها می‌بندند. موتورها در نقطه‌ای متوقف می‌گردند که جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی، به‌طور دقيق می‌توانستند چهره وحشت‌زده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میان‌سال مردم را تشویق می‌كند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفته‌اند و مردی میان‌سال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمی‌گذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی می‌زنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يک‌ريز جیغ و فریاد می‌کشيدند، فرمانده سست می‌شود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بی‌گناه گردد، زانو بر زمين می‌زند، پاهای فرمانده را محکم می‌گيرد و جیغ‌کشان می‌گويد: محال است بذارم از این‌جا بری! باید آزادش كنی!
این صحنه مقاومت شكوه‌مند و همدردی بی‌نظیر انسان‌ها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویق‌آمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانه‌اش می‌گفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم!

Advertisements

برچسب‌ها: , , , ,

6 پاسخ to “گوشه ای از شهامت و همبستگی مردم دلیر ایران در روزهای اخیر”

  1. مريم Says:

    داستان نويس بشي به يه جايي مي رسي

    • دوراندیش Says:

      مریم خانم خیلی ترسیدی؟ نترس ، اگه زیاد کاری نکرده باشی بعد از پیروزی انقلاب مردم باها ت کاری ندارن . ما مثل شما خونخوار نیستیم .

  2. علی Says:

    بابا شما همتون خیال پردازید
    من موندم تو این کف این قوه تخیل
    مریم خانم راست میگه جان من برو داستان نویس داستان های خیالی بشو توش سریع پیشرفت میکنی
    dilpomat@yahoo.com

    • دوراندیش Says:

      دوستان به هیچوجه مستقیم به این آدم جواب ندهید . توجه کنید ای میل خود را در پیغام گذاشته تا با جواب مستقیم شما بتواند شما را پیگیری کند . اینها یک مشت خودفروش خامنه ای هستند که از اینطریق و با این جوابها سعی میکنند خشم شما را برانگیزند تا با جواب مستقیم شما قادر به پیگیری رد شما شوند . ما فقط این یک جواب را به عنوان نمونه و هشدار اینجا باقی میگذاریم .

  3. آزادی وطن Says:

    علی و مریم هر دو یک کار مشابه انجام بدهید: خفه شید D:

  4. علی Says:

    آی بچه های اشرفی
    جمشید پیمان

    آی بچه هایِ اشرفی ، دستِ شما درد نکنه ،
    شما امیدِ خلق ما ، شما صدایِ مردمید
    آی بچه هایِ اشرفی ، از خونِ پاک و سرختون
    تو آسمون میهنم ، خورشیدِ آزادی دمید

    آی بچه هایِ اشرفی ، با تـیـر فریادِ شما
    هیبتِ شب، زهم پاشید ، ظلمتِ شب، گسسته شد
    آی بچه هایِ اشرفی ، سحر تو دستایِ شماس
    سیاهی پر کشید و رفت ، طلسم دیو شکسته شد

    آی بچه هایِ اشرفی ، طنـیـن آواز شما
    پیچید تو گوش شهرما ، دیگه نمی خوابه کسی
    آی بچه های اشرفی ، ما با شما یکی شدیم
    حرفِ دلامون یکی شد ، گذشت زمانِ بیکسی

    آی بچه هایِ اشرفی ، شما ستاره یِ شبید
    از قلبِ خون چکانتون ، زمین پر از ستاره شد
    آی بچه هایِ اشرفی ، شما همیشه زنده اید
    خونِ شما جوونه زد ، تولدی دوباره شد

    آی بچه هایِ اشرفی ، اسم سیاوش و حنیف
    قصه ی فردین و رضا ، تو شعر و شور مردمه
    آی بچه هایِ اشرفی ، شما به ما امید دادین
    خیزش بی بدیلتون ، فخر و غرور مردمـه

    آی بچه هایِ اشرفی ، جواب شایسته دادین
    به آخرین اشک ندا ، میونِ برکه های خون
    آی بچه هایِ اشرفی ، رزم شما ثمر داده
    این مردمن که با شما ، همنفسند و هم زبون

    آی بچه هایِ اشرفی ، پرچم سرخ خونتون
    در اهتـزازه هرکجا ، موج بلند خیزشه
    آی بچه هایِ اشرفی ، تو کوچه های شهر ما
    حرف و حدیثِ رزمتون ، شعار سرخ جنبشه

    آی بچه هایِ اشرفی ، دستِ شما درد نکنه ،
    شما امیدِ خلق ما ، شما صدای مردمید
    آی بچه هایِ اشرفی ، از خونِ پاک و سرختون
    تو آسمونِ میهنم ، خورشیدِ آزادی دمید .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: