جنبش سبز، رأس و بدنه ندارد. درياست و حالا توفانی شده! بابک داد

تهديد دستگيری بزرگان جنبش سبز مانند آقايان موسوی و کروبی و خاتمی، باز هم نشان می دهد مقامات نظام در فهم «ماهيت» جنبش حق طلبانه مردم ايران دچار بدفهمی و گيجی مفرط هستند و حقيقت آن را درک نکرده اند. جنبش سبز يک حرکت خودجوش، کاملا» خودگردان و خودساخته است

قبل نوشت
حضور من در ايران و ادامه نوشتن و گفتنم را به حساب صبوری و سعه صدر مقامات نظام نگذاريد. کودتاچيان تحمل هيچ صدايی را ندارند.۲۳ خرداد که مأموران برای دستگيريم اقدام کردند، به همراه خانواده ام، خانه را ترک کرديم و نوشتن و افشاگری در خفا را شروع کردم. پنجاه روز است گرگها همچنان بدنبالم بو می کشند و به لطف خدا از دستگيريم عاجزند! هر نوشته و مصاحبه ام و هر لحظه بودنم در اين سرزمين، «سند انکار» قدرت امنيتی نظام است. به قول شاملو:«ابلها مردا! عدوی تو نيستم من! انکار توام!» برخی نکات اين زندگی مخفی را در يادداشتهای «تخته پاره بر موج» در وبلاگم نوشته ام.

تهديد دستگيری بزرگان جنبش سبز مانند آقايان موسوی و کروبی و خاتمی، باز هم نشان ميدهد مقامات نظام در فهم «ماهيت» جنبش حق طلبانه مردم ايران دچار بدفهمی و گيجی مفرط هستند و حقيقت آن را درک نکرده اند. جنبش سبز يک حرکت خودجوش، کاملا» خودگردان و خودساخته است. شعارهايش، قرار و مدار تجمعاتش،خبررسانی ميليونی اش، استقامتش و پيروزی نزديکش، از متن مردم شکل گرفته است و مديريت می شود. حکومت در يک «خودفريبی جنون آميز» سعی دارد اين واقعيتهای بزرگ را کتمان کند. مقامات نظام،ابتدا جنبش را به «هدايت اتاق جنگ روانی» ستادهای انتخاباتی نسبت دادند اما بعد از دستگيری فله ای دهها فعال سياسی، ديدند جنبش هنوز مديريت می شود و مقتدرانه ادامه دارد! بعد نامزدهای معترض را به عنوان طراح و رهبر اعتراضات ملی، محدود کردند و گمان کردند اگر «رأس» اين جنبش را بزنند، ديگر کار تمام است! بارها آقايان موسوی و کروبی را تهديد و تحديد کرده اند و سعی دارند اين جنبش را با «قطع رأس!» و «سرکوب بدنه» جمع کنند!! دقت کنيد نمی خواهند مشکل را «حل» کنند، می خواهند با روشهای امنيتی و خشن، «مسئله را جمع کنند!» و جمع شدنی نيست!

می بينند جنبش حتی با تهديد و دستگيری اين بزرگان هم ادامه می يابد و با هر سرکوب، زنده تر و اميدوارتر هم می شود! از شناخت اين «پديده» عاجز و درمانده شده و به هذيان گويی افتاده اند. بعد جنبش سبز را به قدرتهای خارجی نسبت دادند. و همچنان دهها ترفند زشت ديگر ميزنند تا «اين دريا را انکار کنند»! با اين همه، در کمال عجز و ناتوانی می بينند اين جنبش، هنوز سفت و سخت ايستاده و رأس و بدنه اش چنان گستردگی دارد که در آن هر فرد يک «رهبر جنبش» است! و رهبران و بزرگان جنبش هم مثل فرد فرد ملت، سرباز و جان برکف اين جنبش هستند! در اين جنبش، هر سری که فکری سبز و مؤثر دارد، طراح بخشی از حرکت و رهبر آن است. ديگر همه چشم به دهان يک ولی فقيه ندوخته اند که هرچه او بگويد، کورکورانه اطاعت کنند و يکی برای بقيه تصميم نمی گيرد. همه جان برکف و کتک خورند! از کروبی ٧٠ ساله تا پسر ١٢ ساله در اين جنبش کتک خورده اند و از بزرگ و مشهور و کوچک و غيرمشهور، کسانی را در زندانها محبوس و زجرکشيده برای به ثمرنشستن جنبش به وديعه نهاده ايم! در جنبش سبز،همه دوربين بدست و عکاس و خبرنگارند. همه اهالی جنبش سبز يک خبرگزاری و يک رسانه اند. همه باتوم می خورند و همه ايستاده اند. بالادستی و پائين دستی ندارد. خودی و غيرخودی ندارد. بزرگ و کوچک ندارد. يکی برای همه است و همه برای يکی. همه هم قسم شده اند جنبش را با هم ادامه بدهند و اميدوار بمانند.

حالا مادر سهراب اعرابی، نظريه پرداز و تئوريسين اين جنبش حق طلب است وقتی حجاريان در بند است! پدر محسن و مادران ندا و مسعود و شهيدان جنبش،حالا هرکدام يک رهبر حقوق بشری اند. حالا صدای هرکدام ما، پژواک صدای ملتمان را دارد و همه يکدل و يک صدائيم. حالا صدای شيرين عبادی،صدای يک ملت است که دهها برنده جايزه نوبل با او همصدا می شوند و در واقع به جنبش مردم ايران می پيوندند. حالا اعتصاب غذای اکبرگنجی، تحصن يک فرد نيست، اعتراض يک ملت است و پژواکش جهانی می شود و هزاران شخصيت جهانی را همراه جنبش می کند.

جنبش سبز «رأس و بدنه» ندارد، خيزشی است در «عرض جامعه» و برای همين همواره تازه و باطراوت و اميدوار است. زاينده و بارور است. از درون خود رهبران تازه می زايد و از ندا و سهراب تا پسرک ١٢ساله ای که پنجشنبه در بهشت زهرا باتوم به سرش خورد و شهيد شد، همگی قهرمانان اين جنبش هستند. اين جنبش خودآگاه است.همه کسانی که يک باتوم و قمه خورده اند، بهترين تحليلگران جنبش سبزند و طعم آزاديخواهی را لمس کرده و هر کدامشان يک مبلغ آگاه برای اين جنبش شده اند! در بخش کامنتهای وبلاگم، (سمانه ١٧ساله) پرسيده: «کلمه باتوم درسته يا باتون؟البته ميدونم درهرحال کبود ميکنه!!» و خواننده ديگری (زهرا) برايش جواب جالبی نوشته: «سمانه جون بيا به خيابونها و حقت رو فرياد بزن! همصدامون بشو تا ببينی وقتی واسه گرفتن حقت باتوم می خوری و بدنت کبود ميشه، ديگه برات فرقی نميکنه باتوم درسته يا باتون؟! اون وقت مثل من دوباره و صدباره ميای خيابون و به ظلم اعتراض ميکنی! بيا،بخدا کبودی جای باتوم واسه گرفتن حقمون، درد داره اما اين درد خيلی شيرينه!» جنبش سبز دقيقا» همين است! سمانه می پرسد و زهرا جوابش را ميدهد و قانعش ميکند و سمانه چند خط پايين تر می نويسد:« منم ميام پيشتون!» و اينگونه يک «قطره» ديگر به قطره های ديگر و به امواج ميليونی مردم می پيوندد و «دريای جنبش سبز» را شکل می دهند.

جنبش سبز درياست و دريا، رأس و بدنه ندارد! بگذار آقای خامنه ای جنبش ميليونی سبز را «کاريکاتور انقلاب ۵۷» بخواند و سرسپردگان حقيرش به اين دريای انسانی دشنام دهند و ما را خس و خاشاک بنامند. دريا که با دهان آنها نجس نمی شود! فقط يادشان باشد «مرام دريا، آرامش و طوفان توأمان است!» و بعد از مدتها آرامش، حالا زمانه طوفانی شدن اين دريا فرارسيده است!

Advertisements

برچسب‌ها: , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: