چرا احمدی نژاد اینبار به جای دست ، شانه خامنه ای را بوسید؟ آیا بر مارها بوسه زد؟ نظر شما چیست؟

دوستان ، نکته جالب در مراسم تنفیذ امروز این بود که بر خلاف رسم معمول در تنفیذ سابقش احمدی نژاد اینبار به جای دست ، بر شانه خامنه ای بوسه زد . در این مراسم که همه چیز حساب شده و در حکم پیامهای پنهان و ظریف  به دوستان و دشمنان و آنها که میدانند است ، به نظر شما چرا احمدی نژاد اینبار بر شانه خامنه ای بوسه زد و حتی آشکارا دست او را که برای بوسیدن به سویش دراز شده بود پس زد؟ مقصود چه بود ؟ از همه دوستان میخواهیم رمزگشایی کنند و در ذیل نظریات خود را بیان دارند تا به راز این نکته سر به مهر دست یابیم .

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

4 پاسخ to “چرا احمدی نژاد اینبار به جای دست ، شانه خامنه ای را بوسید؟ آیا بر مارها بوسه زد؟ نظر شما چیست؟”

  1. designer Says:

    akhe kharesh az pol gozashte mardake pachekhar

  2. ali Says:

    سر افعي خطرناك مصباح از استين احمدي نژاد در امده و به خامنه اي عرض اندام ميكند و حد خامنه اي را به وي گوشزد مينمايد.( حق دخالت در مورد مشائي را نداشتي)
    خامنه اي نوكر بي و چون چراي حجتيه يا مصباح مهره سوخته اين فرقه ميباشد. امروز نقش كثيف او را فرزند ناكسش مجتبي و احمدي نژاد بر عهده دارند. دير نيست كه بدست پسرش سر نگون گردد.
    دشمنان انقلاب و ملت يكي پس از ديگري در حريم قدرت قرار گرفته و انتقام سالها خفت و ذلت خود را از حاميان و حافظان انقلاب خواهند گرفت.

  3. کمال Says:

    نظام جهوری اسلامی همین است. از درون این مجموعه فاسد هیچ چیز نیک و پاکی بیرون نمی آید. مجتبی خامنه ای همانقدر رذل و پست است که مهدی هاشمی . خامنه ای همان اندازه جنایتکار است که هاشمی رفسنجانی. احمدی نژاد همان اندازه وقیح و خلافکار است که محمد خاتمی. پاسدار رضائی همان اندازه فرو مایه است که میر حسین موسوی. ملت ایران خود را سپر بلای هیچ یک از باندهای جنایتکار این رژیم ضد بشری نمی کند. ملت ایران در همین چهل اوز اخیر حرفی را که سی سال همراه با دادن دهها هزار قربانی گفته بود تکرار کرد و فریاد سر داد که: استقلال ، آزادی ، جـــمـــــــهـــــــوری ایــــــــــرانــــــــی…….. پس ننگ ابدی نثار کسانی باد که به هر طریق میکوشند کل رژیم یا بخشی از آن را باز هم بر این ملت مسلط نگه دارند.
    ننگ بر خمینی بنیانگذار جمهوری جهل و جنون و جنایت . ننگ بر میراث خواذان خمینی در هر لباس و با هر شکل و شمایل

  4. ثمره Says:

    ضحاک گفت:«هر چه آرزو داری از من بخواه.» اهریمن که جویای این زمان بود گفت:«شاها، دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی‌خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن اینکه اجازه دهی کتف تو را از راه بندگی ببوسم.» ضحاک اجازه داد. اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد.
    بر جای بوسهٔ لبان اهریمن، بر دو کتف ضحاک دو مار سیاه روئید (طائب و سالک جلادان بیت رهبری). شاه بسیار غمگین شد و از هر سو چاره ای جست و سرانجام چاره بر این قرار گرفت که دو مار سیاه را از کتف شاه تازیان ببرند ولی به محض بریدن دوباره مارها به سان دو شاخه درخت از کتف شاه روئیدند .
    پزشکان فرزانه گرد آمدند و هر کدام جاره ای جستند که هیچ کدام کارگر نیفتاد. ابلیس خود را به سان پزشکی فرزانه ساخت و به نزد شاه رفت و گفت که دوای تو جز این نیست که به مارانت مغز آدمی را غذا دهی و باید روزی دو تن را بکشی مغز از سرشان خارج کنی و به مار ها دهی تا آرام باشند…

    … فریدون و کاوه آهنگر و قیام ایراینیان… می توانید داستان را بخوانید یا آن را به صورت زنده در خیابانهای تهران ببینید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: