نامه پسر مهدی سحر خیز به احمدی نژاد

احمدی نژاد
تو را تنها احمدی نژاد خطاب می کنم چرا که برایم دشوار است که به تو آقا بگویم.
دست به قلم برده ام تا پدرم را به تو بشناسانم. تا بدانی آن که را امروز به زندان انداختی کیست.

اول از همه می گویم که پدرم یک انقلابی است. به پاس خدمات او و دیگرانی مثل او بود که دوران خفقان و طاغوت به سر رسید. تا فصلی نو در میهن عزیزمان آغاز شود. او تمام عمرش را وقف به دست آوردن این انقلاب و حفظ آن کرد.

آیا می دانی عموی من، برادر پدرم، در جنگ به مقام شهادت نائل آمد؟ به پاس پدر من و همرزمانش بود که یک وجب از خاک این سرزمین به دست نا اهلان نیفتاد. آنها جانشان را در راه خدا و به فرمان امام به خطر انداختند تا این کشور ویرانی نبیند. اما هیچکدام نمی دانستند که در آینده زمام امور کشور را کسی به دست خواهد گرفت که کوچک ترین احترامی را برای آنها و ایثارگریهایشان قائل نخواهد بود.

آیا می دانی که هنگامی که پدرم از جنگ بازگشت تفنگش را بر زمین گذاشت و قلم به دست گرفت تا پیام این انقلاب را به آنها که نمی دانستند برساند. به نسل من که در انقلاب غایب بود و از جنگ تنها غیبتهای طولانی بزرگ خانه را احساس می کرد. قلم به دست گرفت تا این انقلاب در مسیر مورد نظر مردم و رهبرش حرکت کند.

آیا می دانی که پدرم سالها مدیر خبرگزاری جمهوری اسلامی درسازمان ملل بود؟

آیا می دانی که پدرم مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد بوده است؟

آرزو می کنم که ای کاش پدرم را می شناختی تا به تو صداقت می آموخت. دوست داشتم او را می شناختی تا از او درس پرهیزکاری، خدمت و ایثارگری می گرفتی.

پدرم مدافع اسلام محمدی است اما تو مدافع مقام خودت هستی . او عمری است که تلاش می کند تا از جمهوریت نظام دفاع کند. او می خواهد تا دنیا بداند که در ایران رأی مردم مقدس است. آنقدر مقدس و ارزشمند که می بایستی در صورت لزوم برای آن جان داد. او تلاش می کند تا در ایران مردم سالاری دینی حکم فرما باشد اما تو و همدستانت زحمات مردم و از خود گذشتگی هایشان را فدای منافع دنیوی خود می کنید.

بعد از سالها توانستم آن هاله ی معروف تو را ببینم. اما برخلاف گفته ی تو آن هاله ای از نور نبود بلکه هاله ای بود پر از دروغ، ریا، تهمت، نا عدالتی و عوام فریبی. می دانم که هنگامی که در برابر آینه می ایستی بر خود می بالی اما یقین دارم که حتی آینه نیز از تو بیزار است .

احمدی نژاد این را بدان که همانطور که تاریخ در مورد اسلاف ما قضاوت کرد در مورد پدرم و تو نیز قضاوت خواهد کرد. خوشبختانه دست سانسورگر و سرکوبگر تو دیگر توانایی پنهان حقیقت را نخواهد داشت و تو را به اسم کسی خواهند شناخت که برای حفظ مقامش مردم را فریفت و انقلابیونی مثل ابطحی، تاج زاده، میردامادی و بسیاری دیگر را قربانی کرد. این را بدان که این مقام برای تو احترامی نخواهد آورد.

من از روییدن خار سر دیوار دانستم ….. که ناکس کس نمی گردد بدین بالانشینی ها

مهدی سحرخیز
تیر 1388

Advertisements

برچسب‌ها: , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: