تقدیم به همه شهیدان و شکنجه شدگان کودتا

تبدارم

بر کف سرد و نمناک سلول

فتاده ام و تبدار

پی میگیرم

رد باریک خون را

که چون  نهری روان است

بر کف زندان تاریکم

نوری کمرنگ از پنجره

لب تشنه و خشکیده

جدا از یاران

اینجا فتاده ام تبدار

یکپارچه درد

آرزوی قطره ای نور خورشید

تا زخمهایم را بشویم با آن

آرزوی مرگ

تا رها شوم از درد

غم شکست و فروپاشی

اما هنوز

در اعماق تاریک ذهن

نغمه  امید میخواند

و عده روز آزادی

که فرا خواهد رسید

میدانم که میرسد فرا

که بی امید

شکسته بودم با اولین ضربه

من میدانم

که فردا می آید

و فردا روشن است

ازنور قربانگاه رفیقانم

من میدانم اینرا

من میبینم فردای روشن میهنم را

«دوراندیش» 11 تیر 1388

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: